* یا صاحب الــزمان *
شب سردیست دلم دیده ی تر میخواهد
دل آشفته ی من از تو خبر میخواهد
قهوه و شعر و خیال تو و این باد خنک
باز لبخند بزن قهوه شکر میخواهد
امشب آبستنم از تو غزلی شورانگیز
با خبر باش که این طفل، پدر میخواهد
غارتم کرده ای و خنده کنان میگویی
صید دل از کف یک سنگ هنر میخواهد
ترس در جام دلم ریخت در این راه اگر
یادم آمد سفر عشق، جگر میخواهد

در شبان غم تنهایی خویش ..
عابد چشم سخنگوی توام ..
من در این تاریکی ، من در این تیره شب جان فرسا
زائر ظلمت گیسوی توام..
گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من
گیسوان تو شب بی پایان
جنگل عطرآلود
شکن گیسوی تو
موج دریای خیال
"حمیــد مصــدق "
.jpg)
ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد..
دوباره دوام می آورد..
اما هرچه باشد.. ریسمان پاره ای است
شاید ما دوباره همدیگر را پیدا کنیم..
اما در آنجا که ترکم کردی..
هرگز دوباره مرا نخواهی یافت..

زنـــــــدگی
تاس خـــوب آوردن نیست
با تاس بــد،
خــــوب بازی کردن است
باران همیشه میبارد..
اما مردم ستاره را بیشتر دوست دارند..
نامردیســــت ..
آن همه اشک را به یک چشمک فروختن
![]()
برای تــــــو
مردن بهانه نمی خواهد..
وقت نبودنت..
خود مرگیســــــت برای خودش...


اگر ماه بودم به هرجا که بودم..
سراغ تو را از خدا می گرفتم..
وگر سنگ بودم به هرجا که بودم....
سر رهگذار تو جا می گرفتم..
گر ماه بودی به صد ناز شاید..
شبی بر لب بام من می نشستی..
وگر سنگ بودی به هرجا که بودی..
مرا می شکستی..
مرا می شکستی...

من تنها دلخوشیم
همین پرسه زدن در میان واژه هاست..
و تلاوت آیه های دلهره..
همین هوای گفتن..
همین هوای شنفتن..
همین تبلور بغض..
همین اشک های ساده..
همین بارش شبانه..
باور کنید در غربت هم
غربتم را هاشور می زنم
![]()
بـــاران ..
مــهر آسمان است
نــه بــغض آن
همانند آدمیان
مــهرورزانی که می بــارند
و کــینه توزانی که خشــک و بی نشانند.
" حکـــیم ارد بــزرگ "

ساز دلت که کوک نباشد ..
فرقی نمی کند کجا باشی!
سرزمین مادری یا خانه ی پـــدری..
هر دو یک رنـــگ دارد..
رنــــگ دلتنـــــــگی..

آنقدر نفـــس می کشم..
تـــــــــا..
تمــام شود
همه ی آن هوایـــــی که ..
سراغ تو را می گیرد
در قــــلبی که شاد می کنی
در لبخندی که به لــب می نشانی
خـــدا با من است
خـــدا با توست
خـــدایمان را آشکار کنیم
![]()
این سطر مختصر را گفتم که او بخـواند
هرچند به او نگفتم
می خواهم او بـداند..
او اولش نمی خواست ترکـم کند ، ولیکن
فهمید راز من را
او رفت تا بمانــد
"مریــم حیــدر زاده"
![]()
بی خیــــالم هم که بشــــوی
بیخیالت نمی شــــوم..
میتــوانم جای خالیــــت را با خیــــالت پـر کنم!
قول بده که خواهی آمد..
اما هرگز نیا..
اگر بیایی
همه چیز خراب می شود..
دیگر نمی توانم
این گونه با اشتیاق
به دریا و جاده خیره شوم..
من خو کرده ام
به این انتظار..
به این پرسه زدن ها..
در هر اسکله و ایستگاه..
اگر بیایی..
من چشم یه راه چه کسی بمانم؟
من بی تـــــو ..
شـــعر خواهــــم نوشـــــت..
تـــــو بی مــــن..!
چه خواهی کرد؟
اصلا یادت هســـت که نیســـتم؟
![]()
بــیا با پنجه راه برویم
روی تن این دنــیا
بگذار خواب بماند
و نفهمد که از قانونش گریخته ایم
و ..
دل باختــه ایم
![]()
یــــادت هســــــــــت..
خــــیالـــــــــت هســـــــت..
خــاطـــــــــــــراتت هســــــــت..
فقط کمـــی... جای تــــــــو خالیــــــــست..
نمی آیی؟
![]()
یـــک پیاده روی تقریبأ خلـــوت
یـــک زن، یـــک مرد، یـــک زوج
خوش بختیشان پای خودشان
یــک مرد، یــک مرد، یــک شراکت
سود و ضررشان پای خودشان
یــک زن، یــک زن، یــک رفاقت
معرفت و اعتمادشان، پای خودشان
یــک من، یــک تنــهایی، یــک رنــج
آخــــر و عاقـــبتش پای تـــو
این شـــعرها را باید گذاشت در کوزه و آب شان را خورد
وقتی هنوز عرضه ندارند
تا تـــــو را
عاشـق کنند

تنــــــها
زندگی ای ارزشـــمند است که ،
صــــــرف دیگران شود
" آلبــــــرت انیــــشتین "
.jpg)
نشـــانه می گیری،
ســـنگ می اندازی
و بعـــد..
خنــــده کنان
لی لی
پا می کوبی و می روی..
بدجور با دلـــم بازی می کنی
خــــــوبم
باورم کنید..
اشــــک ها را ریخته ام
غصــــه ها را خورده ام
نبــــودن ها را شمرده ام
این روزها که می گذرد
خالـــــی ام
خالی ام از خــــشم
از دل تـــنگی از نفــــــرت
و حتی از عـــــشق..
خـــــــالی ام از احــــساس
آدم ها ی این روزگار لالت میکنند..
بعد هی می پرسند..
چیه؟ چرا حرف نمی زنی؟
این خنده دارترین تراژدیه دنیاست..

کـــــــاش تو این جاده
یه تابلــــــــو نصب می کردن..
واسه دل خوشـــــــیم..
"تـــــــــــــــــــــو"
دو کیلومتــــر..

از آدم ها دلگیر نشو..
نیش زدن طبیعتشونه..
سالها است که به هوای بارانی می گویند خراب!
اگر شور زندگی و امید را در پیکره خاکستری یاران خویش بارور کنیم ..
"تنهایی"
هیچ گاه به سراغمان نخواهد آمد
"حکیم ارد بزرگ"