در این بازار نامردی به دنبال چه میگردی ؟ نمی یابی نشان هرگز، تو از عشق و جوانمردی

حکــــم ، اعــدام بود ...
اعدامـــی لــحظه ای مـــکث کــرد و بـــوسه ای بر طنــاب دار زد
دادســتان گفت:
آقــای زنــــدانــی، این چــــه کـــاریست ؟؟
زنــدانی خـــنده ای کــرد و گفت :
بیچـــاره طـــناب نــمیزاره زمـــین بیفتم ،
ولی آدم ها !!!!!
بدجـــور زمــینــم زدن ......!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 10:0 توسط نگار
|
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست